بيانيه جبهه ملی درمورد افغانها ها و فاشيسم ايرانی
سیامک بهاری سیامک بهاری

 

siabahari@yahoo.com

 

 

 

جبهه ملی مدتهاست كه ديگر جريان سیاسی جدی نيست و جايی در سياست ايران ندارد. اما مواضعش حال و هوای طيفی را نشان ميدهد كه خودرا ملی و مذهبی و وطنی ميخوانند. در مورد مساله مهمی مثل تعرض فاشيستی جمهوری اسلامی به شهروندان افغانستانی اخيرا بيانيه ای از سوی اين جريان منتشر شد به راستی "دفاع"  اين جريان از شهروندان افغانستانی در نوع خود تماشایی است. اين بيانيه تصویری زنده از متد و نحوه برخورد با مسایل انسانی و درجه بی مسئولیتی آنها را بدست میدهد. اینکه جبهه ملی به صرافت افتاده است که بالاخره بعد مدتها تعرض به افغانستانی های مقيم ايران سکوت را بشکند و حرفی در رابطه با بیش از سه دهه انسان ستیزی آشکار جمهوری اسلامی علیه شهروندان افغانستانی بگوید خود موضوعی است که در بیانیه مستتر است.

جبهه ملی قرار است از چه دفاع و به چه چیز اعتراض کند؟ خواسته ها و مطالباتش چیست؟ تا آنجا که مجال این مطلب هست در زیر خواهید خواند. یورش سازمان یافته جمهوری اسلامی به شهروندان افغانستانی ساکن در ایران٬ موجی از اعتراض به اعمال غیر انسانی جمهوری اسلامی را برانگیخته است٬ اما این هجوم از جانب نیروهای ناسيونالیست ایرانی مانند جبهه ملی و شرکا یا با سکوت و یا مهر تایید روبرو شده است.

این بار اما جبهه ملی ناچار شده است که زبان انتقاد بگشاید و از آنچه که خود "هم فرهنگان"  افغانستانی می نامد دفاع مشروط بکند.

بيانيه جبهه ملی تحت عنوان بیانیه فعالین مدنی داخل کشور٬ صادر شده است. قید "داخل کشور"  قرار است محدویت دامنه انتقاد را پیشاپیش توجیه کند. برای اینکه دفاع از شهروندان افغانستانی ساکن ایران مجاز شمرده شود و دلیلی برای اعتراض به رفتار جمهوری اسلامی بیابند٬ بیانیه با یک زمینه چینی معین شروع میشود. قید "هم فرهنگان" تاریخ و گذشته مشترک و حتی مذهب مشترک٬ قرار است انتشار این بیانیه را توجیه کند. وگرنه ظاهرا دلیل دیگری برای انتقاد به رفتار غیر انسانی و جنايات جمهوری اسلامی هم برای اينها وجود نداشت. جبهه ملی آگاهانه هجوم و یورش سازمان یافته و برنامه ریزی شده جمهوری اسلامی را "اعمال محدویت" علیه "هم فرهنگان" افغانستانی می نامند که از سیزدهم نوروز سال جاری آغاز شده است که بنا به دستور فرمانداری اصفهان٬ ورود شهروندان افغانستانی به پارک صفه ممنوع شد.

بیش از سه دهه رفتار غیر انسانی جمهوری اسلامی و تسمه از گرده کارگر افغانستانی کشیدن و انباشتن کوهی از ثروت توسط سرمایه دارن وطنی که چیزی جز حاصل دسترنج و استثمار این نیروی کار فوق ارزان نبوده و نیست٬ در کنار محرومیت وسیع و گسترده اجتماعی با شهروندان افغانستانی٬ به باد فراموشی سپرده میشود. حتی برای تظاهر هم یک جمله در باره این حجم عظیم از فجایع در بیانیه دیده نمی شود. رفتار نژادپرستانه جمهوری اسلامی در باره ممنوعیت ورود به پارک صفه نیز چنین توجیه شده است:

"شاید بتوان برای تلاش نیروی انتظامی جهت حفظ آسایش خانوادههای حاضر در پارک یاد شده اعتبار قائل بود ولی نمیتوان به آگاهیشان خرده نگرفت"

 متوجه شديد!؟ بنابراین تصمیم نیروی انتظامی برای ممنوعیت ورود شهروندان افغانستانی به پارک صفه برای حفظ آسایش خانواده هاست و شهروندان افغانستانی مخل نظم و آسایشند و برای عمل نیروی انتظامی میتوان اعتبار قائل شد! این ادعا تمام نشده فاکتور دیگری به میان می آید٬ کم آگاهی مسئولین فرمانداری اصفهان و نیروی انتظامی! این ادعای عجیبی است٬ لازم است تناقضات آن را کشف کنیم. کم آگاهی نیروی انتظامی چیست!؟ به این عبارت از بیانیه توجه کنید دستتان می آید:

"چنین دستوری جز ناآگاهی ملی مقامهای محلی و ناآشناییشان با تاریخ و فرهنگ ایران نمیتواند دلیل دیگری داشته باشد."

پس نتیجه میگیریم که تصمیم نژاد پرستانه و تحقیر آمیز نیروی انتطامی بدلیل نداشتن اطلاعات تاریخی ناکافی است. بنابراین اگر نیروی انتطامی چند دوره دروس تاریخ ایران را فرا بگیرد٬ دیگر از این کارها نخواهد کرد! اما عبارت پیشین این نتیجه را هم نقض میکند. چرا که رفتار نیروی انتظامی به لحاظ ایجاد نظم وآسایش خانواده ها قابل اعتبار است! بیانیه بعد از کمی کلنجار با تاریخ مشترک و اشاره به ذکر قدرادنی شخصیت ها و محافل افغانستان از رفتار با پناهجویان افغانستانی در ایران و تاکید بر فرهنگ ملی و روحیه مهمان نوازانه ایرانیان میرود سراغ اصل مطلب٬ اصل نا آگاهی را پیدا میکند. توجه کنید:

"عدم شناخت مسؤلان از تاریخ ایران ــ با وجود سر دادن شعارهای ملیگرایانه" این است که: "نمیدانند تیرههای گوناگونِ ایرانی، از جمله چند تیرهای که در کشور افغانستان ساکناند در کنار بسیاری تیرههای دیگر، از نگاه تاریخ بلندِ ایرانزمین تنها کوتاهزمانی است که میانشان توسط استعمار انگلیس و با یاری امپراتوری روسیه دیوارِ جدایی مرزهای سیاسی کشیده شده و در واقع فرزندانِ یک تاریخ و فرهنگاند؛"

حالا مشخص است که چه چیز را باید به نیروی انتظامی یاد داد٬ و یا این نیرو اگر کدام حقیقت شگرفی را میدانست٬ چنین خطایی مرتکب نمی شد. خوب است این را در دروس آموزشی نیروی انتظامی گنجاند که از بصیرت تاریخی به سبک جبهه ملی هم بهرمند شوند.

هم و غم جبهه ملی و تمام دعوا بر سر این است که این سه میلیون پناهنده با ما ایرانیان٬ فرهنگ مشترک دارند و تازه اصلا استعمار بین ما فاصله انداخته است٬ وگرنه مرزهای پرگهر تا آنسوی آمودریا گسترده بوده است و اینها به همین دلیل خودی اند!

این البته تمامی استدلال صادر کنندگان بیانیه نیست٬ هنوز شاهکارهای دیگر باقی مانده است. تا اینجا گویا جبهه ملی مذهبی ها فرصتی یافته اند تا به بهانه آزار و اذیت و رفتار وحشیانه جمهوری اسلامی٬ داغهای ملی میهنی شان را تازه کنند!

اعتراض اینها بر سر پایمال شدن حقوق انسانی و فاجعه ای که بر میلیونها انسان از زن و مرد و پیر و جوان و کودک در جمهوری اسلامی میرود نیست٬ قوانین تبغیض آمیز ضد انسانی درحق این مردم و سه دهه عوام فریبی و انسان ستیزی وتبلیغات شوینیستی قومپرستانه٬ حتی انتقاد لفظی و ظاهری جبهه ملی را بر نیانگیخته است. سه میلیون انسان بجرم پناهندگی٬ زندگی شان به گروگان گرفته شده است! جبهه ملی نه با مسببین این جنایات کار دارد و نه با قربانیان این فجایع! نکته اصلی شان این است که حساب سوابق تاریخی و مذهبی را روشن کنند و بگویند لطفا ناآگاه نباشید٬ تا همین اواخر که استعمار پیر بین ما جدایی انداخت٬ ما همه با هم یک تیره و نژاد از نوع اصلش بودیم!  و اگر ما الان بر سر قدرت بوديم و حكومت و ارتش و سلاح دست ما بود شايد يك جنگ تمام عيار هم برای گسترش مرزهای ملی ايران بپا ميكردیم. بیانیه از این هم پا را فراتر میگذارد.  میگویند درمیان اینها٬ "از جمله چند تیرهای که در کشور افغانستان ساکناند در کنار بسیاری تیرههای دیگر. . ."

این اصل قضیه و حرف دل جبهه ملی است که نمیداند چرا سران جمهوری اسلامی متوجه نمی شوند٬ در افغانستان "چند تیره خودی"  وجود دارد. اینجا جبهه ملی متدلوژی خود را شفاف تر نمایان میکند. موضوع این است که باید تیره ها٬ رگه ها و بی تعارف نژادها را شناخت. خودی و بیگانه اینجا حسابشان از هم سوا میشود. فعلا جبهه ملی تلاش دارد از این آب گل آلود ماهی بگیرد!  پس داستان مهمان نوازی و غیره را هم فراموش کنید. موضوع بر سر چیز دیگری است! کشف تیره هایی از نژاد ایرانی٬ اصل ماجراست. تا اینجا٬ مقدمات بیانیه است. پس از این نظرات مشعشع٬ مطالبات و خواسته های بیانیه از دولت جمهوری اسلامی مطرح میشود. ببینیم پس از این مقدمه کشاف٬ چه مطالبه وخواستی را مطرح میکنند.

"از دولت خواستاريم تا شرايطی را فراهم كند كه آن دسته از افغانیهای مقيم ايران كه از راه قانونی وارد كشور شده و اقامت گزيدهاند از حقوق قانونی نیز برخوردار شوند . . ."

چه رشادت و از خود گذشتگی!؟ وقتی میگویند چاقو دسته خود را نمی برد٬ عین حقیقت است. حتی تکلیف رقم سه میلیون افعانستانی که خود این بیانیه ادعا میکند٬ با این درخواست پا درهوا میشود. چون حقوق مدنی آنان با ورود قانونی شان گره میخورد. باید روشن کرد که اینها از راههای قانونی وارد کشور شده اند٬ یا هنگام فرار از دست نیروهای جهادی و طالبانی و کرزایی و فرار از ناامنی و گرسنگی به دشت و کوه زدند و از "مرزهای پرگهر" بدون اجازه مرز داران جمهوری اسلامی سر از این شهر و آن شهر در آورده اند.  برای مردمی که از جهنمی به نام افغانستان گریخته اند٬ تکلیف صدها هزار کودکی که همراه سرپرستان خود آواره شده اند چه میشود!؟

اداره اتباع سالانه مبلغ دو میلیارد دلار کمک مالی کمیسیاری عالی پناهندگی را بالا میکشد٬ تعدادی را ثبت و بقیه مازاد محسوب میشوند. آنها را هم که ثبت کرده به دست بیرحم بازار کار٬ و دستگاه تبلیغات زهرآگین و فاشیستی می سپرد٬ کارگر از این ارزان تر٬ بی حقوق تر و تحقیر شده تر در بازار کار ایران یافت نمیشود. جبهه ملی به عمد با این موضوعات کاری ندارد.

حرف دل جبهه ملی یا شرط اول آنها این است که قوانین جمهوری اسلامی محترمند. اداره اتباع محق است که چه کسی را قانونی و چه کسی را غیرقانونی تلقی کند. این برای جبهه ملی فرض مسلم است.

کار بیانیه البته به اینجا هم ختم نمیشود.

 در ادامه به یاد دفاع از کودکانی می افتد که جمهوری اسلامی آنها را به نام کودکان بی شناسنامه و بی هویت از درس و مدرسه محروم کرده است. به این عبارت دقت کنید:

"به ويژه شرايط ويژهای را براي آموزش كودكان آنها و شناخت بيشتر از مشتركات فرهنگيمان فراهم آورند تا در آينده كه شرايط بازگشت آنها به افغانستان فراهم شد اين نسلِ نوخاسته به عنوان سفيران فرهنگی، نقش مهمی در استحكامبخشيی آن اشتراكات ايفا نمايند؛"

اگر قرار است٬ حق ابتدایی و انسانی دسترسی کودکان به آموزش و پرورش برای کودکانی که پدر و یا مادرشان پیشینه افغانستانی دارد فراهم شود٬ این است که این کودکان شناخت بیشتری از مشترکات فرهنگی مان ببرند! و البته شرط بازگشت به افغانستان را فراموش نکنند. در بازگشت به کشورشان همچنان درخدمت ما ایرانیان در سمت سفیران فرهنگی ادای دین کنند! آنها میهمان هستند و بلاخره باید وطن جبهه ملی را ترک کنند. ترک وطن هم بسته به قوانین جمهوری اسلامی است. اگر قانون اسلامی گفت که شرایط برای بازگشت فراهم است٬ شرط ادب میهمان حکم میکند که شکرگذار صاحب خانه باشد