نامه ء پسر به پدر اش !!!!!
از قلم فضل الرحیم رحیم از قلم فضل الرحیم رحیم

طنز

 

 

پدر عالیقدرم سلام ، امید می برم که با تمام اعضای فامیل ما صحت و سلامت باشید . من معذرت می خواهم که به شکل ناگهانی و پنهانی و بدون اجازه شما پا به فرار گذاشته ، ترک خانه نمودم . من برای این کارم دلیل دارم می خواهم حال که در دور ترین فاصله زمانی و مکانی از هم قرار داریم این همه را پوز کنده و روشن برایت بنویسم تا باشد همان دین پسری و پدری را ادا نموده باشم .

پدر جان ، من که تازه دست راست و چپ ام را شناخته بودم به یادم است که مرا بنام احمد جان یاد می کردند که از شنیدن آن خیل ها لذت می بردم و درک و احساس می کردم که مرا صدا می کنند . اما در این سالهای اخیر از برکت مقام و موقف که باد آورده نصبت شد ، من از شریک بودن نامم با نام شما روحن رنج می بردم و همیشه از شنیدن نامم در کوچه ، بازار ، در بین دوستان و رفقایم متنفر بودم زیرا آنها تنها مرا صدا نمی زدند بلکه ترا هم صدا می کردند . سال او که با همه بی تجربه گی ات و هیچ نخواند گی ات به اولین پله مقام دولتی رسیدی نامم شد احمد بچه مدیر رشوت . در سال دوم که به پله بالا تر گام ماندی ، نامم شد احمد بچه ریئس زمین چور . سال سوم که گامی بالاتری برداشتی و به مقام بالاتر رسیدی ، نامم شد احمد بچه مقام پودر فروش . من از شرم نام های بعدی که در راه هستند با خود تصمیم گرفتم دیگردر این گوشهء دور غربت با نام نشان خود زندگی کنم و راستی چرا نخواستم از تصمیمم شما را در جریان بگذارم و یا در زمینه با شما مشوره نمایم ؟ صد فیصد میدانستم شما حتمن موافقه می نمودید اما بخاطر ابراز رضایت خاطر تان از من یا رشوه می خواستید و یا اینکه می گفتید بگیر این چند کیلو پودر را نیز با خود ببر و پول فروشش را در حساب بانکی ام بریز .................. به همین دلیل بدون مشوره و خدا حافظی باشما راهی دیار مهاجرت شدم . اگر وقت داشتید ویا با همه گیر دارو زدن و کندن از جیب مردم و از پوست ملت ، تلیفونی و یا کتبی برایم گفتنی های تانرا بگوید و یا بنوسید . خداوند هدایت نیکی نصیب تان و به راه راست شما و همه همکاران شما را استقامت دهد . پسرات احمد جان .

پدر نامه را سر تا پا خواند و قلم کاغذ برداشت به پسر اش چنین نوشت :

پسرم احمد جان سلام ، من در کار و بار دنیا آنقدر غرق هستم که یاد م رفته بود که مدتی ترا ندیده ام و تشکر از تو که با ارسال نامهء به یادم دادی که تو در کجا هستی و چرا سفر کردی . می گویند: که بز از پای خود و گوسفند از پای خود . خوب کردی در همان جا ببین کار وبار خرید و فروش را مساعد بساز بیکار و بی روزگا مباش پول چیزی است که در هر حالت انسان به نیاز دارد امروز از برکت همین پول است من در مقام هستم می گویند : اگر می خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت باش . تو از ترس اینکه ترا بچه ء رشوه خور ، بچهء زمین چور و بچهء مقام پودر فروش گفته اند از شرم این قدر دور فرار کردی ، خیر ما را که دوست و دشمن در سطح ملی و بین المللی با همین القاب می شناسند و همه روزه خطاب می کنند به کجا فرار کنیم . می گویند : پسر که ندار نشان از پدر تو بیگانه خوانش نه خوانش پسر . خوب تو در همان جان موفق باشی و ما در این جان اگر کدان پشنهاد واره دار داشتی برایم بنویس در غیر آن خدا یارات . پدرات مقام خان .

 

06/10/2013






October 6th, 2013


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان