نگاهي به رمان مانکن ودو انسان مرده نوشته مهنازهـدايتـي
محسن خيمه دوز  محسن خيمه دوز

رمـان مانکن و دو انسان مرده نوشته مهنـاز هـدايتـي از انتشارات مـرواريد تهـران است. اين رمان کـه از زبان اول شخص بيان مي شود و بر محوريـت کرکتـر زن داستان و در مثلث حسي ــ عاطفي دو مرد ــ يک زن پي ريزي شده، شامل لحظاتي اسـت که از تصادف و بحـران، کـشمکـش، ابهـام در بيان احساسات دروني و رسيدن بـه عشق در پـروسه اي طولاني همـراه با در گيري هاي دروني و بيروني حکايت مي کند. رمـان در بيان جزئيات اين لحظات خوب عمل کرده و موفـق ازآب درآمده است. دراغلب رمان هـا و داستان هاي معـاصر زمينه چيني هاي اوليه بـراي بـروز و بيان احسـاسات به خوبي مـورد توجه قـرار نمـي گيــرد زيـرا نـويسنـدگـان بـا تجربيات انساني که بايد زير بنـاي طـرح و نگـارش احساسـات قرار گيـرد، بيگـانه انـد. اگـر بهتـرين شــکل را براي فرم دادن به احسـاسات رمانتيک و عاشقانه به رسميت شناختن تجربيات انساني (مثبت و منفي) بدانيم، در ايـن صـورت، مي توان گفت که رمـان مانکن و... در خلـق لحظه هاي جـذاب و تأثير گـذار حسي ــ عـاطفي موفـق بوده بويژه در به تصـوير کشيدن لحظات آشنائي سوزي و مايکل که به دليل رعايت کردن تجربيات انسـاني در طـرح رفتار آن دو توسـط نويسنـده، برخـورد و سپـس کـشمکش عـاطفـي آنها تـا پايان داستان، تأ ثير گـذار و دراماتيک باقي مانده است. از جمله صحنه ورود مايکل به رستوران و غير منتظره بودن برخورد آن دو است که بسيار جالب و تأثير گذار شـده است، هـر چند که به نظر مي رسـد اگـر تداوم حاصـل از ايــن روياروئي بهتـر و ظريـف تـر به نگـارش در مي آمـد، دنياي حسي سـوزي براي خـواننـده وضــوح بيشـتـر و بهتـري مي يافـت .

انسان معاصر به دليل گير افتادن در چـنبره نظام خشن و سرعـت آفـرين تکنولوژيک به نـحوي از خـود بـيگانه شـده است و ديگر فرصتي بـراي شنـاخت نيـاز هاي اساسي اش نـدارد، در صورتي کـه انسـان موفـق و سالـم ديروز انسـاني بـود که اول به نياز هاي جالب و هيجان انگيز درون خـود مي پرداخـت و سپـس براي خود مشغله مي ساخت. نويسنده از زبان سوزي اين وضعيت را به خوبي بيـان مي کنـد آنجا که مـي گويــد: ديدن مايکل بـراي من هـمچنان هيجان انگيـز بـود اما بايـد او را فـرامـوش مي کردم چـرا کـه مـشغـله هاي زنـد گي مـن آنقدر زيـاد بـود کـه جائي بـراي ورود مايکل بـه آن وجـود نـداشـت (صـفحـه 23)

روياروئي منطـق و احساس در رمان با ظرافـت و به خوبي بـه تصويـر کشيده شـده اسـت. بحـث و مجادله سـوزي و آنجلا بيان درگيري و تقابل منطق و احساس است که در تـمامي صـفحات رمان و در مورد تمام مشکلات سوزي خـود را نشـان مـي دهـد. اوج ايـن تضاد را در چند صفحه بـه خوبـي مي بيـنيـم از جمله جـدل آنجلا و سـوزي دربـاره زيبائي سـوزي (صفحه32 ) ايـن تضـاد در مـوارد ديگر ( جـدل سوزي بـا پدرش و مايکل دربـاره مخالفـت آنهـا بـا ادامه کار مانکني اش و هـمينطور جـدل سوزي با مستخدمش کاتـرين در مـورد ماهيت عشـق و عـاشقـي با مـردها) نوعـي کشمکش دروني و کـنتـراست پنهـان در اثر ايجاد مي کند که تا پايان داستان قدرت خود را حفظ مـي کند.

فورم داستان فـورم رفـت و بـر گشـت از گذشته به حـال و از حـال به گذشته (فــلاش بـک و فـلاش فوروارد) و در عيـن حال روبه آينـده اسـت. ايـن فورم روايـت مـوجـب شـده داستان علاوه بر ريتم دروني که حاصل روابط ميان کرکترهاست، نوعي ريتم بيروني هم پيدا کند که ناخود آگاه خواننده را ترغـيب به ادامـه خوانـدن رمان مي کند. اين فورم داستاني همراه با کشش دراماتيک دروني آن، امکان تبديل شدن آن را به يک فيلم سينمائي جذاب و ديديني کاملاً فراهم مي سازد.

رمان مانکن... با آنکه در ذکـر جزئيات خوب عمل کرده و با طـرح دقيق جزئيات اين امکان را بـه خواننده مي دهد که تصويرسازي خوبي از صحنه ها در ذهن خود به عمل آورد، اما همين جزئيات گاهي بر خلاف جذابيت رمان عـمل مي کند، از جمله بيان تکـراري اتفاقات ورود جورج به آپارتمان سـوزي است کـه وي براي آنجلا تعريف مي کند چرا که ما به عنوان خواننده يکبار صفحاتي را در فهـم ايـن واقعـه خوانده ايـم و سپس چند صفحـه ديگر نيـز بايد شاهـد تعـريف آن از طـرف سـوزي براي آنجلا باشيـم که اگـر ايـن صفحات حـذف مي شدند نه تنها لطمـه اي به داستـان نمـي زد بلکه داستان روان تر نيز پيش مي رفت .

نويسنده رمان مانکن... به مدد تأمـلات روانکاوانه تـوانسته لحظـه هاي حسـاس و پر اضـطـراب را رنـگ آميـزي ِ مفهومي کند، بنابرايـن رمـان بـا اتـکا به هميـن مبانـي روان کاوانـه، کرکتـرهائي خلـق نموده که از يک سو داستان را براي خواننده عامي و متـوسط جـذاب نموده و از طرف ديگر آن را از سطح رمانهاي عـوامانـه و سطحي فراتـر بـرده و پلـي شده ميان خوانـنده عامي و فضاي سنگين و مفهومـي رمانهائـي همچون رمـان بنام گل سرخ اثر اومبرتو اکو .

به کار گرفتن شعر در بيان احساسات لطيف کرکترها در موقعيت هاي ايجاد شده، از ديگر ويژه گي هاي اين رمان اسـت. اين ويـژگي حاصل استعـداد دروني نويسنـده رمـان در حوزه شاعـري اسـت . نويسنـده کـه خود دستي در سـرودن شعـر دارد از ايـن ويژه گـي در ايجاد ارتباط بـا مخاطـب و عيان کردن احساسـات لطيـف کرکترهايش به خوبي استفاده نموده و بهـره برده است. همين ويژه گي باعث شده تا بـرخي از جملات رمـان از حالـت نثـر به حالـت شاعـرانه تحـول يابد، به عنـوان نمونـه در صفحه 267 چنيـن مي خوانيم: قطره هـاي باران به شيـشه مي خورد و دست هـاي آهنين بـرف پاک کن، چهـره خـيس شـيشه را مي زدود و بر زمين مي ريخت و من به دنبال دستان پدرم مي گشتم تا همچون قطره هاي باران، چشمان مرا از اشکهايم پاک کند.

رمـان مانـکن... داراي گــرايشات فمينيستي است. هـر چند بـه طرفـداري از ايدئـولوژي فمينيـسم نمي پـردازد، اما بـه محوريت زن، در حوادث، اصـالت دادن به نياز هاي زنانه در برابر مقـدرات مـردانه و تلاش براي تبيين تضاد خرد کننده اي پرداخته که نهايتا هـر زن مستقـلي روزي با آن روبرو خواهـد شد، يعني تضاد ميان عشق زن به مرد از يک سو و تحميل خواست مـرد به زن از ديـگر سـو. اين تضـاد معمــولا زن را وادار مـي کنـد يکـي از دو وجـه را بـه خاطر حفـظ ديگري ناديــده بگيـرد، کـه کـار بسيـار دشواريست و گاه غيرممکن. رمـان البته تضاد و چالش ديگر ِ زن مستقـل را مسکوت گذاشته است، يعنـي تضاد او با زن وابسته مرد سالار را.

پـديـده مهاجـرت در چند ساله اخيـر در حـوزه فرهنگ جهانـي و نيز در قلمـرو ارتباطات فـرهنگي کشورها به يک موضوع مهم تبديل شده است . کمتر فـرهنگي است که از تأثير پديده مهاجرت بر کنار مانده باشد و اينک نسلهائـي که حاصل مهاجـرت نسلهاي قبل اند، خـود به يک فـرهنگ تبديـل شده اند که ديگر ناديده گرفتنـي نيستنـد . در اين شرايط بايـد به دنبـال حضـور ايـن پديده در حوزه هاي تحقيقـي ــ پژوهشـي، جامعه شناختي، و هنـري ــ ادبياتـي گشـت به نحوي که يکي از شاخص هاي مهم ارزيابي يک پديده فرهنگي، مثلاً پديده هنـري و ادبـي مي تواند اين باشـد که تـا چه حـد توانسته مفهـوم مهاجـرت را در خـود منعکـس نمايـد. در حـوزه هنر سينمـا مـي تـوان به فيلمهائي چون خانه اي از شـن و مـه ، بدون دخترم هرگـز ، و... اشـاره کرد که به نحوي پـديـده مهاجرت و بازتابهـاي مثبـت و منفـي آن را در خود منعکـس کرده اند. در حـوزه ادبيـات داستانـي بـويـژه رمـان، اثـري که بتوان آن را در خصوص پديده مهاجـرت شاخص و برجسته ناميد رمان مانکن و دو انسـان مرده اسـت که بافـت و ساختـار خلـق کـرکتـرهاي آن و همچنيـن شکل گيـري حوادث آن اساسا بر پايه پديده مهاجرت شکل مي گيرد. نويسنده با آگاهي بر اين پديده توانسته به مـوازات ارتباطـات حسي آدمهـا، که بعـد جهاني و فـرافـرهنگي دارد، ارتباطات حاصـل از ويژگي فرهنگ مهاجرت را نيز خلق و بيان کند. هميـن ويژگي، به رمان مانکن و . . . ، در حوزه ادبيـات مهاجرت، جايگاهي ويژه و برجسته ميدهـد.

و بالاخره اينکه رمان با غلبه بر اين ضعف اساسي اغلب رمان هـاي معاصـر فـارسي زبان يعني فقـدان جذابيت و کـشش دروني و دراماتيک که بتواند خواننده را تا به آخر در خواندن داستان راغب نگه دارد، موفق شده حـس تعليق و اضطراب را در لابلاي سطور خلق کند و آن را در پيچ و خـم اتفـاقـات ريز و درشت داستان همچنـان زنده و سر پا نگه دارد، از ايـن رو رمـان مانکن و دو انسـان مرده با قـدرت قلـم نويسنده وهمچنين متکي به تجربيات زيستي وانساني او و انتقال شاعرانه آن به درون کـرکـترهاي داستانش، خبـر از واقعـيتي پنهان در پشت سطـر هاي رمـان مـي دهـد، واقعيتي که در سطـر هاي نا نوشتـه رمان پنهـان است و زنـده شدن دو انسان از کار افتـاده و شبه مرده را به عـالم زيباي زندگي به تصويـر مـي کشـد، واقـعيتـي بـنـام: نويسنده و دو انسان مهاجر! 

 


June 12th, 2006


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان